تبليغاتX
ریحانه الرسول

ریحانه الرسول

با اندکی تاخیر این پست را میگذارم

ولی نتوانستم ببینم ۱۴ خرداد برود و من هیچ کاری انجام ندهم

این مطلب وصیت نامه امام است که آقای خامنه ای بعد از انتخاب به عنوان رهبر در مجلس قرائت فرمودند و همگان به پهنای صورت اشک ریختند!

با دلي آرام و قلبي مطمئن و روحي شاد و ضميري اميدوار به فضل خدا از خدمت خواهران و برادران مرخص و به سوي جايگاه ابدي حركت مي كنم و به دعاي خير شما احتياج مبرم دارم و از خداي رحمان و رحيم مي خواهم كه عذرم را در كوتاهي خدمت و قصور و تقصير بپذيرد و از ملت ، اميدوارم كه عذرم را در كوتاهي ها و قصور ها و تقصير ها بپذيرد و با قدرت و تصميم و اراده به پيش روند و بدانند با رفتن يك خدمتگزار در صد آهنين ملت خللي حاصل نخواهد شد كه خدمتگزاران والا و والاتر در خدمتند و "الله" نگهدار اين ملت و مظلومان جهان است.

                                                                            و السلام عليكم و علي عباد الله صالحين

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم خرداد 1386ساعت 12:6  توسط بازمانده  | 

ادامه شعر من و خدا:

تا كه شب دست در دست پدر

راه افتادم به قصد يك سفر

در ميان راه ، در يك روستا

خانه اي ديدم ، خوب آشنا

زود پرسيدم : پدر اينجا كجاست؟

گفت : اينجا خانه ي خوب خداست

گفت : اينجا مي شود يك لحظه ماند

گوشه اي خلوت ، نمازي ساده خواند

با وضويي ، دست و رويي تازه كرد

با دل خود ، گفتگويي تازه كرد

گفتمش : پس آن خداي خشمگين

خانه اش اينجاست؟ اينجا ، در زمين؟

گفت : آري خانه ي او بي رياست

فرش هايش از گليم و بورياست

مهربان و ساده و بي كينه است

مثل نوري در دل آيينه است

عادت او نيست خشم و دشمني

نام او نور و نشانش روشني

خشم ، نامي از نشان هاي اوست

حالتي از مهرباني هاي اوست

قهر او از آشتي شيرين تر است

مثل قهر مهربان مادر است

دوستي را دوست ، معني ميدهد

قهرهم با دوست ، معني ميدهد

هيچكس با دشمن خود قهر نيست

قهر او هم نشان دوستي است...

تازه فهميدم خدايم ، اين خداست

اين خداي مهربان و آشناست

دوستي ، از من به من نزديكتر

از رگ گردن به من نزديكتر

آن خداي پيش از اين را باد برد

نام او را هم دلم از ياد برد

آن خدا مثل خيال و خواب بود

چون حبابي ، نقش روي آب بود

ميتوانم بعد از اين ، با اين خدا

دوست باشم ، دوست پاك و بي ريا

ميتوان با اين خدا پرواز كرد

سفره دل را برايش باز كرد

ميتوان درباره گل حرف زد

صاف ساده ، مثل بلبل حرف زد

چكه چكه مثل باران راز گفت

با دو قطره صد هزاران راز گفت

ميتوان با او صميمي حرف زد

مثل ياران قديمي حرف زد

ميتوان تصنيفي از پرواز خواند

با الفباي سكوت آواز خواند

ميتوان مثل علفها حرف زد

با زباني بي الفبا حرف زد

ميتوان درباره هر چيز گفت

ميتوان شعري خيال انگيز گفت

مثل اين شعر روان و آشنا

"پيش از اينها فكر ميكردم خدا..."

                                                         پایان

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم خرداد 1386ساعت 22:20  توسط بازمانده  | 

ادامه شعر من و خدا:

هيچ كس از جاي او آگاه نيست

پيش از اين ها خاطرم دلگير بود

از خدا ، در ذهنم اين تصوير بود

آن خدا بي رحم بود و خشمگين

خانه اش در آسمان ، دور از زمين

بود ، اما در ميان ما نبود

مهربان و ساده و زيبا نبود

در دل او دوستي جايي نداشت

مهرباني هيچ معنايي نداشت

هرچه مي پرسيدم ، از خود ، از خدا

از زمين ، از آسمان ، از ابرها

زود مي گفتند اين كار خداست

پرس و جو از كار او كاري خطاست

هرچه مي پرسي ، جوابش آتش است

آب اگر خوردي ، عذابش آتش است

تاببندي چشم ، كورت مي كند

تا شدي نزديك دورت مي كند

كج گشودي دست ، سنگت مي كند

كج نهادي پای ، لنگت مي كند

تا خطا كردي ، عذابت مي كند

در ميان آتش آبت ميكند

با همين قصه ، دلم مشغول بود

خواب هايم ، خواب ديو و غول بود

خواب مي ديدم كه غرق آتشم

در دهان شعله هاي سركشم

 در دهان ا‍‍ژدهايي خشمگين

بر سرم باران گرز آتشين

محو ميشد نعره هايم ، بي صدا

در طنين خنده خشم خدا

نیت من در نماز و در دعا

ترس بود و وحشت از خشم خدا

هرچه مي كردم ، همه از ترس بود

مثل از بر كردن يك درس بود

مثل تمرين حساب و هندسه

مثل تنبه مدير مدرسه

تلخ ، مثل خنده اي بي حوصله

سخت ، مثل حل صدها مسئله

مثل تكليف رياضي سخت بود

مثل صرف فعل ماضي سخت بود

تا كه يك شب . . .

ادامه در پست بعدی...

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم خرداد 1386ساعت 21:23  توسط بازمانده  | 

از امروز در هر پست قسمتی از یک شعر از قیصر امین پور را در وبلاگم می آورم

قسمت اول:

پیش از اینها فکر میکردم خدا

خانه ای دارد کنار ابرها

مثل قصر پادشاه قصه ها

خشتی از الماس و خشتی از طلا

پایه های برجش از عاج و بلور

بر سر تختی نشسته با غرور

ماه،برق کوچکی از تاج او

هر ستاره،پولکی از تاج او

اطلس پیراهن او،آسمان

نقش روی دامن او،کهکشان

رعد و برق شب ،طنین خنده اش

سیل و طوفان ، نعره ی توفنده اش

دکمه ی پیراهن او،افتاب

برق تیغ و خنجر او ، ماهتاب...

ادامه در پست بعدی انشا الله

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم خرداد 1386ساعت 22:31  توسط بازمانده  | 

 

 

"حضرت آية الله مکارم شيرازي"

مقدمه

مداحان اهل بيت سرمايه عظيمي در دست دارند که بايد در حفظ آن کوشا باشند. مداحي مي تواند احساسات عاشورايي را بسيج کند و اهداف امام حسين(ع) را در قالب شعر در دل‌هاي عزاداران به خصوص جوانان جاي دهد. به همين خاطر ائمه(ع) فرمودند: "لک بيت بيت في الجنه." اما اين سرمايه ممکن است دچار آفاتي شود که به مواردي از آن‌ها اشاره مي کنيم:

1- خارج بودن اشعار از زبان "قال" يا زبان "حال"

توجه داشته باشيد که اشعاري که مي‌خوانيد از زبان قال يا زبان حال خارج نباشد. زبان قال يعني مطلب مدرک معتبري داشته باشد و زبان حال يعني واقعاً حال امام حسين(ع) و اصحابش اقتضاي اشعاري که مي خوانيد داشته باشد. بايد شأن و منزلت امام حسين(ع) در محتواي اشعار حفظ شود. مثلاً وقتي مي شنويم مداحي خطاب به امام حسين(ع) مي‌گويد:" يقين دارم که در دل آرزويي به جز دامادي اکبر نداري"! عاشورا از آن علو مقامش چقدر پايين مي آيد؟! اين مداح نه تنها بر خلاف تاريخ حرف زده، چرا که آن حضرت ازدواج کرده بود، بلکه خودش را  جاي امام حسين(ع) حساب کرده و در واقع فکر و آرزوي خودش را بر زبان مي آورد. و يا مداحي درباره امام زمان(ع) مي گويد: نمي دانم تو آواره ي کدام بيابان هستي که من هم در آن آواره شوم.امام زمان(عج) که آواره نيست، آن حضرت در ميان ما است، در ميان محبان و شيعيان است. البته جا دارد از اشعار بعضي از شاعران متعهد معاصر قدرداني کنم که اشعار بلندي سروده اند و مداحان عزيز از اشعار بلند آنها استفاده کنند. به هر حال الحمدلله مداحاني با فکر بلند داريم که اشعار بسيار زيبايي مي خوانند و اهداف مقدس امام حسين(ع) و مکتب اهل بيت و عشق به امام زمان(عج) را کاملاً پرورش مي دهند.

2- بيان مسايل غلوآميز

نبايد مسايلي بر زبان مداحان جاري شود که بوي غلو مي دهد. اميرالمؤمنين(ع) فرمودند: "هلک في رجلان، محب غال و مبغض حال"؛ "دو گروه درباره من هلاک شدند، آنها که غلو مي کنند و ما را برتر از مقاممان معرفي مي کنند و همچون خداوند مي ستايند و دشمناني که العياذبالله به ما لعن مي کنند." از اين که اين دو گروه همسنگ هم قرار داده شدند، معنايش اين است که هر دو گروه در اشتباه مي‌باشند. گاهي از گوشه و کنار زمزمه‌هايي مي شنويم که خيلي زننده است، "لا اله الا فاطمه الزهرا، يا لا اله الا زينب" کسي که اين سخن را مي گويد اگر بفهمد که چه مي گويد استکاني که از آن چاي مي خورد را بايد آب کشيد. اين حرف‌ها علاوه بر اين که خلاف تعليمات اسلام است، اگر به گوش دشمنان برسد، که اين روزها راحت منتقل مي شود – مي‌گويند اين که ما مي گفتيم شيعيان کافرند، دليلش اين سخنان است. البته ممکن است اين ذاکرين بي اطلاع باشند که بايد پيش کسوت‌هاي مداحان و وعاظ محترم آنها را راهنمايي کنند.

در نام گذاري هيئت‌ها هم دقت شود. بعضي نام "ديوانگان امام حسين" را بر هيئت خود مي گذارند که وقتي مختصرش مي‌کنند مي‌شود هيئت ديوانگان! به جاي اين اسامي که آثار بدي دارد، نام "عاشقان"، "فدائيان"، "دلدادگان" و "خادمان امام حسين" را انتخاب کنيد.

نبايد در مجالس عزاداري گفته شود که در طول سال هر گناهي که مي خواهيد انجام دهيد اما در ايام محرم که عزاداري مي کنيد گناهان شسته مي شود!

3- عدم بهره‌مندي از آموزش‌هاي لازم

وعاظ محترم در حوزه‌ها درس مي خوانند و پس از مرحله آموزش به وعظ مي پردازند. همان طوري که منبر، ترکيبي از علم و هنر است، مداحي هم همين طور است، لذا براي مداحي هم آموزش ديدن لازم است. مداحان هم بايد آگاهي و اطلاعات لازم را داشته باشند و هم اين هنر را داشته باشند که چگونه بخوانند. اگر فقط بخش‌هاي مربوط به هنرمندي را ياد بگيرند ولي از جنبه علمي آموزش نبييند، کم مي‌آورند و نمي‌توانند انجام وظيفه کنند. لذا خوب است مراکزي براي آموزش مداحان ايجاد شود و افراد عالم و شايسته آموزش دهند و افرادي که آگاهي لازم از مسايل اسلامي ندارند، وارد اين کار نشوند.

4- چراغ سبز گناه به مردم نشان دادن

نبايد در مجالس عزاداري گفته شود که در طول سال هر گناهي که مي خواهيد انجام دهيد اما در ايام محرم که عزاداري مي کنيد گناهان شسته مي شود!

امام حسين(ع) براي مکتب و مذهب شهيد شد لذا در مجالس حسيني بايد مذهب را تقويت کرد. جريان حاجب کاشاني و شعر او که

"حاجب اگر معامله حشر با علي است         من ضامنم که هر چه خواهي گناه کن"

را مي دانيد که حضرت را در خواب ديد که به او فرمود تو مداح خوبي هستي ولي اين شعرت بد بود. وقتي او پرسيد چه بگويم، امام(ع) فرمود بگو:

"حاجب اگر معامله حشر با علي است         شرم از رخ علي کن و کمتر گناه کن"

ببينيد فرق اين دو مکتب چقدر است؟

5- برهنگي عزاداران

من خواهش مي‌کنم که در مجالس خود عزاداران را به درآوردن پيراهن تشويق نکنيد، چون اگر ناظر نامحرم در مجلس باشد، اين کار قطعاً گناه است و اگر هم اين طور نباشد، مي دانيد که ما در زماني زندگي مي کنيم که اين صحنه‌ها به راحتي فيلم برداري مي‌شود و به سراسر دنيا فرستاده مي‌شود و دشمنان مي‌گويند اين هم شيعيان امام حسين(ع)! لذا پيراهن در آوردن عزاداران در عصر و روزگار ما به مصلحت نيست و ضرر دارد.

6- تشويق عزاداران به آسيب رساندن به بدنشان

اين که مسلمان پذيراي آسيب رساندن بر بدن خود باشد، براي ميدان جهاد و شهادت است و ديديم که جوانان ما زير بمب‌هاي دشمن قطعه قطعه شدند.

اما با دست خود به بدن آسيب رساندن درست نيست. ما نبايد مردم را به اين کارها تشويق کنيم.

7- اجراي برنامه عزاداري در وقت نماز

مداحان عزيز دقت کنند که در وقت نماز برنامه نداشته باشند زيرا نماز ستون دين و سرمايه تربيت جامعه اسلامي و همه چيز ما مسلمانان است و نبايد فداي چيزي شود. امام حسين(ع) در روز عاشورا زير رگبار تير دشمن نماز خواندند تا اعلان کنند که حتي در ميدان جنگ هم نبايد نماز را تعطيل کرد. در قرآن مجيد حتي دستور نماز "خوف" هم که مخصوص ميدان نبرد است آمده است. با اين حال ما چطور به خود اجازه بدهيم که مجالس امام حسين(ع) باعث تعطيلي نماز شود؟!

8- به کارگيري آهنگ‌هاي نامناسب

در مجالس مذهبي آهنگ‌هايي که انتخاب مي‌شود، بايد مناسب باشد. آهنگ‌هاي سنتي خيلي مؤثر، جانسوز و مفيد هستند. اما اخيراً از گوشه و کنار شنيده مي‌شود که آهنگ‌هاي زمان طاغوت و آهنگ‌هايي که رسانه‌هاي آمريکايي مي نوازند و کلاً آهنگ‌هاي لهو و فساد در مداحي‌ها استفاده مي‌شود که از چنين اتفاقي به خدا پناه مي بريم!

9- بازيچه سياست‌هاي مرموز شدن

سياست‌بازان مرموز مي‌خواهند در همه امور و مراکز، اعم از مساجد، دانشگاه‌ها، مدارس، هيئت‌هاي مذهبي و مجالس مداحي نفوذ کنند. بايد حواس شما جمع باشد تا بازيچه دست اين افراد مرموز نشويد.

10- خواندن روضه‌هاي سخت و سنگين

بعضي از روضه‌ها واقعاً دردناک است و امام زمان(ع) راضي نيست که به آن شدت خوانده شوند. البته روز تاسوعا و عاشورا استثناء است که نبايد در آن ايام روضه‌هاي عادي خواند. ولي واعظ هنرمند و مداح هنرمند کسي است که بتواند از کنار مصيبت رد شود در همان حال مردم را تحت تأثير قرار دهد. خواندن روضه‌هاي سخت و سنگين براي گريه گرفتن از مردم هنر نيست، هنر آن است که بتوان در حواشي مصيبت مردم را بگريانيد.

11- خسته کردن مردم

نبايد مجالس مذهبي به گونه‌اي باشد که حضار به خصوص جوانان خسته شوند. چون گرگ‌هايي هستند که مي‌خواهند جوانان ما را با ابزاري مانند ماهواره، اينترنت، مواد مخدر، مجالس بدآموز و ... از دين و مذهب و امام حسين(ع) جدا کنند. مجالس ما نبايد براي آنها خسته کننده و کسالت آور باشد.

12- عدم رعايت احترام پيش کسوت

هر گروه و دسته‌اي داراي پيش کسوت مي‌باشند. وعاظ و مداحان هم پيش کسوت‌هايي دارند که بايد احترام آنها را حفظ کنند و از تجربه آنها استفاده کنند. اين افراد چهل – پنجاه سال براي امام حسين(ع) مداحي کردند و منبر رفتند و امام حسين(ع) به آنها علاقه دارند، بايد به آنها احترام کرد.

13- عدم تخلق به اخلاق حسيني

واعظان و مداحان بايد به اخلاق حسيني متخلق باشند. مردم بايد ببينند که مداحان دروغ نمي گويند، خيانت نمي‌کنند و زن و بچه آنها مودب به آداب اسلامي هستند و بدحجابي در ميان آنها نيست. بايد هر کسي به اندازه خود به اين ويژگي آراسته باشد تا ان شاءالله مجالس مذهبي ارزش خود را در ميان مردم حفظ کند و شما مداحان عزيز در سايه امام حسين(ع) بتوانيد خودتان، خانواده تان، جامعه و کشورتان و اسلام و قرآن را حفظ کنيد.

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم بهمن 1385ساعت 11:41  توسط بازمانده  | 

پوستم مهتابيست
چشمهايم آبي ست
پدرم دلاک است
سر طاسي دارد لنگ مي اندازد
شامپو مصرف کرد کله اش هي کف کرد و سپس مويش ريخت و چه اندازه سرش براق است!
حرفه ام دلاکي است
هدف من پاکيست
مي نشيند سر سکو آرام يک نفر با احساس و تصور کرده ، خوش پر و پاست!
کودکي را ديدم مي دود در پي صابون و لگن اي نهان در پس در خشک آوردم، خشک !
مشتري هاي عزيز لگن خاصره تان سالم باد ! رخت ها را نکنيد آب مان بند آمد./

از گل نری

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم بهمن 1385ساعت 11:22  توسط بازمانده  | 

یاد دارم یک غروب سرد سرد
می گذشت از توی کوچه دوره گرد
دوره گردم، دار قالی می خرم
دست اول جنس عالی می خرم
گر نداری کوزه خالی می خرم
کاسه و ظرف سفالی می خرم

اشک در چشمان بابا حلقه زد
عاقبت آهی زد و بغضش شکست
اول سال است و نان در سفره نیست
ای خدا شکرت، این هم زندگیست
بوی نان تازه هوش از سر ربود
اتفاقاً آن روز مادر روزه بود
چهره اش دیدم که لک برداشته
دست خوش رنگش ترک برداشته
سوختم دیدم پدر، پیر بود
بدتر از آن خواهرم دلگیر بود

باز آوای درشت دوره گرد
پرده از اندیشه ام پاره بکرد
دوره گردم دار قالی می خرم
دست اول جنس عالی می خرم
وای، خواهرم بی روسری بیرون دوید
آی آقا سفره خالی می خرید؟

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم آبان 1385ساعت 11:30  توسط بازمانده  | 

حکایت آن جوان کی در اتول مبین خویش نشسته بود و پرسیدن آن دختر او را کی :«مستقیم؟» و پاسخ دادن پسر،او را کی:«بلی» و سوار شدن دختر در اتول مبین و کج کردن پسر، راه را از طریق مستقیم به خواست دختر و شرح این معنی کی:« در صراط مستقیم ای دل کسی گمراه نیست» و در بیان و جواب شناخت عشق حقیقی از عشق مجازی و لزوم پرهیز از روده درازی فرماید:

این حکایت شنو که در تگزاس                                بود مردی جوان و با احساس

هی نده گیر بی خودی حالا                                   قصه اش را نوشتم آن بالا

پس چرا- گر چه اهل گیرم من -                              وقت خواننده را بگیرم من؟

آن که تکرار می کند الکی                                      متهم می شود به بی نمکی

میشود هر کسی به ناچاری                                   خسته از قصه های تکراری

خاصه آن قصه ها که این طرز است                          مثل کپسول پند و اندرز است

پس تو در جاده ، لج نکن پسرم                                هوس راه کج مکن پسرم

شده ثابت که مستقیم، انسان                               غالبا ً زودتر رسد به « مکان»!

تو هم از راه کج عبور مکن                                      بی خودی راه خویش دور مکن!

+ نوشته شده در  جمعه هشتم اردیبهشت 1385ساعت 11:50  توسط بازمانده  | 

 

آسمان پراز پرواز پرنده های سفید بود. با خود اندیشید: من با این پرو بال سیاه بین این همه سفید

چگونه و با چه رویی پرواز کنم ؟!!

تیری که بر قلبش نشست نشان داد : می تواند سری بین سرها درآورد.

                                                                        پوران حجت انصاری

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم اردیبهشت 1385ساعت 17:54  توسط بازمانده  | 

  • زندگانی
  • زندگانی گذر حادثه ساز است
  • اما
  • عشق را باید
  • چون توشه عمر
  • تا به سر منزل مقصود کشید
  • حرف بودن این است

                              داوود سیمرغ

+ نوشته شده در  جمعه یکم اردیبهشت 1385ساعت 16:48  توسط بازمانده  |